X
تبلیغات
تفریحی


تفریحی

درددل


برچسب‌ها: داستان دهکده ی میمون
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 11:6 توسط تنها| |


برچسب‌ها: داستان دهکده ی میمون
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 11:6 توسط تنها| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 11:5 توسط تنها| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 11:0 توسط تنها| |

واكنش‌ به ثبت ملي آيين خون‌ بس
برچسب‌ها: داستان خون بس
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 10:57 توسط تنها| |



برچسب‌ها: داستان ادیسون
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 11:6 توسط تنها| |



برچسب‌ها: حکایت پادشاه و سه زنش
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 11:2 توسط تنها| |


برچسب‌ها: حکايت زن و خدا
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 11:14 توسط تنها| |

 

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 11:12 توسط تنها| |

خانمها محترم خيلي ببخشيد

اين داستانو يكي دوستان صميمي و خوبم كه اهل استان كردستانه فرستاده ولي تاكيد كرده اسمش ذكر نشه چون اين آقاي محترم تا دلتون بخواد ZZ تشريف دارند .

ZZ = زن ذليل

البته اين حكايت شايد به نوعي ضرب المثل هم هست . حالا اگه كسي منكر بود ، لطفا داستان يا داستان هايي در انكار اين قضيه بفرسته تا جواب ايشان را داده باشيم .

سوژه  ZZ  هم دستتان دادم .

حكايت راز دل به زن مگو

پدری به پسرش وصیت كرد كه در عمرت این سه كار را نكن : راز دل به زن مگو ، با نو كیسه معامله نكن و با آدم كم عقل رفیق نشو . بعد از این كه پدر از دنیا رفت پسر خواست بداند كه چرا پدرش به او چنین وصیتی كرده؟ پیش خودش گفت : امتحان كنم ببینم پدرم درست گفته یا نه.

هم زن گرفت، هم قرض كرد و هم با آدم كم عقل دوست شد.

روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه كشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش را زیرزمین پنهان كرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟

مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یك نفر را كشته ام. او دشمن من بود. اگر حرفی زدی تو را هم می كشم. چون غیر از من و تو كسی از این راز خبر ندارد. اگر كسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای.

زن، تا اسم كشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم به فریادم برسید. شوهرم یك نفر را كشته، حالا می خواهد مرا هم بكشد. مردم ده به خانه آنها آمدند. كدخدای ده كه كم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محكمه قاضی ببرد. در راه كه می رفتند به آدم نوكیسه برخوردند.

مرد نوكیسه كه از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را كه به تو قرض داده ام پس بده. چون ممكن است تو كشته بشوی و پول من از بین برود.

به این ترتیب، مرد، حكمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد.




برچسب‌ها: حكايت راز دل به زن مگو
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 11:12 توسط تنها| |


برچسب‌ها: حكايت صبر و تحمل در برابر نااهلان
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 11:11 توسط تنها| |



برچسب‌ها: حكايت طاووس و زاغ
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 12:32 توسط تنها| |


برچسب‌ها: اهنگروحکیم
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 12:24 توسط تنها| |


برچسب‌ها: داستان جعبه خالي
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 12:19 توسط تنها| |


برچسب‌ها: داستان معلم كودكستان
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 11:56 توسط تنها| |


برچسب‌ها: عکس, شوخی مانی حقیقی با فراستی
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 10:3 توسط تنها| |

متهم با گمراه کردن ذهن مخاطبان سعی در دریافت کارت شارژ تلفن از بازدیدکنندگان سایت به‌منظور برقراری ارتباط داشت که دستگیر شد
برچسب‌ها: دعوت به روابط نامشروع برای کارت شارژ
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 10:2 توسط تنها| |


برچسب‌ها: عکس, ژست عجیب بازیگر سریال دختران حوا
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 9:51 توسط تنها| |

کی حاضره با حاش ازدواج کنه
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 11:23 توسط تنها| |


برچسب‌ها: ردوبدل شماره به اغفال دختر ۱۲ ساله منجر شد
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 11:17 توسط تنها| |


Design By : Susa Theme